خانه عناوین مطالب تماس با من

یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

پیوندها

  • نرغال
  • خواب های یک دیوانه
  • م. الف
  • فلاسفل
  • فوفول

جدیدترین یادداشت‌ها

همه
  • مهمت
  • دو سال بعد
  • زاهدان
  • سرخ
  • آبی
  • من مجبور هستم
  • مرتضا
  • مست از خانه برون تاخته‌ای یعنی چه؟
  • جهان پ.و.ر.ن.و.گ.ر.ا.ف.ی.ک
  • مدل ارّه
  • Slumdog
  • Orange Midi Bus
  • سپرده به زمین
  • REQUIEM FOR A DREAM
  • قواعد و لذت‌ها یا چگونه ستاینده‌ی لذت شدم؟

بایگانی

  • مرداد 1393 1
  • اردیبهشت 1392 1
  • خرداد 1390 1
  • اسفند 1389 1
  • تیر 1389 1
  • اردیبهشت 1389 1
  • آذر 1388 1
  • آبان 1388 1
  • مرداد 1388 1
  • خرداد 1388 1
  • بهمن 1387 1
  • آذر 1387 1
  • مهر 1387 1
  • مرداد 1387 1
  • تیر 1387 1
  • خرداد 1387 1
  • اردیبهشت 1387 2
  • فروردین 1387 1
  • اسفند 1386 1
  • بهمن 1386 4
  • دی 1386 2
  • آذر 1386 1
  • آبان 1386 5
  • مهر 1386 2
  • شهریور 1386 4
  • مرداد 1386 8
  • اردیبهشت 1386 1
  • اسفند 1384 2
  • مرداد 1384 1
  • تیر 1384 1
  • فروردین 1384 1
  • اسفند 1383 1
  • بهمن 1383 3
  • دی 1383 1
  • آبان 1383 1
  • شهریور 1383 1
  • تیر 1383 5
  • خرداد 1383 7
  • اردیبهشت 1383 10
  • فروردین 1383 6
  • اسفند 1382 10
  • بهمن 1382 7
  • دی 1382 8
  • آذر 1382 1

آمار : 199517 بازدید Powered by Blogsky

عناوین یادداشت‌ها

  • باب صد و چهل و هشتم:کشتی گرفتن یعقوب و خدا 15 اسفند 1382 20:46
    می‌دونی چیه ؛ اصلا دم ما از کره‌گی خر نداشت.
  • خردمندانه ۱ 12 اسفند 1382 12:16
    حقایقی هستند که از نظر فکری قابل دفاع نیستند، اما برای احساس ما نیز لازمند؛حقایق اخلاقی چنین هستند. شاید این تکه از تاریخ بیش از فلسفه‌ی دقیق به درد تو بخورد.
  • تکمله‌ی انرژی حیاتی من یا افه چسه‌های یک روز بهاری 9 اسفند 1382 00:11
    قروونه ته نقش و نگار خشمزه دارنی در بیار
  • لیدی ال 6 اسفند 1382 20:47
    دل نیز برای خود دلایلی دارد که عقل از آن بی‌خبر است. رنه دکارت
  • تمام حرف‌های تکراری من 6 اسفند 1382 20:45
    و اما جهان به چه منظوری آفریده شده؟ او جواب داد :«برای دیوانه کردن ما» و آن دیگری گفت :«قصد و نیت او معمایی است بی‌پاسخ»
  • ب.ب 3 اسفند 1382 15:32
    هر کتاب گواه است بر آنچه در آن نیست.
  • سین 1 اسفند 1382 05:20
    حافظه‌ام می‌گوید من این کار را کرده‌ام اما غروراَم می‌گوید من نمی‌توانم چنین کاری کرده باشم و محکم می‌ایستد. سرانجام حافظه جا می‌زند. فردریش نیچه
  • گویند ذکر خیرش در خیل عشق بازان هر جا که نام مارکز 29 بهمن 1382 21:34
    سال‌ها‌ سال بعد،هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در مقابل سربازانی که قرار
  • میچکا 27 بهمن 1382 18:54
    من سال هاست صبر را از زمین زیر پایم که مرا تحمل کرده است؛ به ارث برده ام.
  • ملکه ی باکره 26 بهمن 1382 22:33
    از عدم جز عدم چیزی پدید نمی آید و همین عدم مایه ی مرگ ماست.
  • این یهودی های متفکر 24 بهمن 1382 15:50
    برای آنها که خانه ای ندارند نوشتن بهترین مامن هاست. والتر بنیامین
  • سنگ وامق 22 بهمن 1382 10:51
    به تو ؛ تمام من
  • رفورماسیون 22 بهمن 1382 10:46
    حمله به سو‌ استفاده ها همواره برای کسانی که نمی خواهند یا نمی توانند خود را زیاد با اصول درگیر کنند ؛ پناهگاه جذابی است.
  • کوین‌کاستنر 19 بهمن 1382 01:17
    تو بساز خودشان می‌آیند
  • سالاد مکزیکی 10 دی 1382 18:13
    مطمئن نیستم اولین نفری باشم که بهت می گوید دوستت دارم ولی امیدوارم اولین نفری باشم که این را برای بار دوم بهت می گوید
  • زیر زمین 10 دی 1382 05:20
    دقت کرده ای که خط خطی های بی هدفت با مدادی کند روی کاغذی سفید چقدر پر سر و صداست.کافی است گوشت را نزدیک کنی به کاغذ.بیضی های کج و معوجی که سنجاقشان می کنی به صفحه صدای یورتمه رفتن اسبی پیر را از خودشان در می آورند و خط های شکسته صدای تتپ تتپ قطار را.می خواهی صدای سکوت را بشنوی؟ نقطه ی سیاه کوچکی درج کن بین سفیدی تمام...
  • م و ت 10 دی 1382 05:03
    کفش های عید که پاهایم را می زد مادرم تویشان روزنامه ی نمدار می چپاند. گفتی هر وقت دلت تنگ شد تویش روزنامه بگذار تا اذیتت نکند اما نمی دانستی که حتی جای روزنامه ها را هم گرفته ای.
  • تم باروک 9 دی 1382 15:50
    برکه ای کهن- آوای جهیدن غوکی در آب
  • یوسانو آکیکو 9 دی 1382 15:48
    جوش و خروش خون گرم زیر این پوست نرم که هرگز لمسش نمی کنی بس نیست تفسیر طریقت؟ پس در؛هیچ چیز دیدنی، سرما،یخبندان آفتاب ابری لمیده بر خیزران های پژمرده تلخ است حکم شرع در این شامگاه بهار ای قدیسان محراب نشین بپذیرید سرودهایم را در ازای آن برای من نه کاملیا،نه گل گوجه، نه هیچ سپید گل دیگر رنگ شکوفه ی هلو هیچ گاه از...
  • خوشا وقتی... 9 دی 1382 15:41
    خوشاوقتی پس از صد روز فشار به فکر و ذهن شعری که نمی آمد ناگهان می آید خوشا وقتی بر خاکستر می دمم گل آتش را شعله ور می بینم و می شنوم صدای جوشیدن آب را خوشا وقتی همه می گویند (کتابی است بس دشوار) و من در آن هیچ دشواری نمی بینم <تاچیبانا آکمی>
  • خر و خاتون 8 دی 1382 23:27
    بهتر است یک خر بوست کند تا یک بوسه خرت
  • دیالکتیک تنهایی 8 دی 1382 23:25
    اینجا همه ی چیزها زود خشک میشوند لباس ها سیگارها و... گاهی اوقات دلم برای هرم شرجی شمال می شود اندازه ی دانه های نارس برنج
  • تراژدی های گوته 20 آذر 1382 02:51
    کوچه های بارون آواک هنوز هم طعم عجیبی دارند من رد مارتا جنده را همین دور و بر ها گم کرده ام
  • 113
  • 1
  • 2
  • 3
  • صفحه 4